Jump to navigation
نوستالژی مبهم، محبوبیت اسرار آمیز و هر آنچه باید در مورد فارست بدانید!
این مطلب را بعد از صعود فارست با شوق و شور و حرارت با نگاه به گذشته ها نوشتم. از این رو ارتباط چندانی به شرایط فعلی فارست در لیگ برتر ندارد؛ جاییکه با هزینه ۱۴۰ میلیون پوندی، در ۷ بازی و از ۲۱ امتیاز ممکن تنها ۴ امتیاز دارند و در میان ۲۰ تیم در مکان ۱۹ نشسته اند. دلهره آور است. فعالیت گسترده و هزینه بسیار در پنجره تابستانی نقل و انتقالات، با تعجب فشار و تاثیرات منفی روی فارست گذاشته است. بزودی درس خواهند گرفت و با شرایط بهتر کنار خواهند آمد….
ميتوانید اين مطالب را به حساب هجدهمین سالگرد وداع با برایان هوارد کلاف هم بگذارید كه اتفاقا امروز است!

طرفداری | پس از این که ناتینگهام فارست تبعید ٢٣  ساله خود را با صعود به لیگ برتر در خاتمه فصل گذشته پایان داد، حتی یورگن کلوپ، با اشاره به نام استیو کوپر، او را شایسته دریافت عنوان سرمربی فصل دانست. غیرممکن است با صحبت از ناتینگهام فارست دچار شور و شعف و درگیر خاطره بازی نشوید. بی اغراق نوستالژی مبهمی دارد. زمانی که به وقایع و هر چیز دیگری که در گذشته روی داده، با احساس لذت و در عین حال اندوه، نگاه می كنیم. نوستالژی است. و تنه درخت فارست تنیده شده در نوستالژی است. با گپ و گفتگو با خیلی از فوتبالدوستان، و رد و بدل پیام در رسانه های اجتماعی، مطمئنم در این حس و حال تنها نیستم. انسان غریضاً شیفته شنیدن داستان است. اگر حال و حوصله داستان طولانی را ندارید از خیر خواندن آن بگذرید ولی اگر دوستدار حكایت شنیدنی هستید با هم به ناتینگهام و جنگل های شروود خواهیم رفت.

صدها رایحه دل انگیز از اعماق جنگل های شروود فقط با یاد و خاطرات رابین هود بر می خیزد. با “سر رابین لافسكی” و “لیدی ماریان”، از “داگلاس فربنكس” نخستین رابین هود سینما دقیقا ١٠٠ سال پیش از این. محبوب ترین آن ها برای ما؛ ارول فلین و اولیویا دوهاویلند و همه خنده های فلین بر روی تنه درختان كه از  آن سرخوشی و امید و زندگی می بارید. شون كانری و هیپبورن در دوران كهولت، دوران پایانی قهرمان افسانه ایی، از فیلم هایی كالت برادر بزرگتر، شیفته آن بود. حتی والت دیسنی ما را بی نصیب از رابین هود نگذاشت. چنانچه كاستنر بعد از اسكارهای خود با “رقص با گرگ ها” تیر و كمان بدست گرفت. افسانه رابین در بیش از دها فیلم تكرار شد، بی آنكه ما را خسته و بیزار كند. قرن دوازدهم، كینگ ریچارد، داروغه ناتینگهام، جان كوچولو و همه دار و دسته ساكسون ها كه در مقابل نورمن ها می جنگیدند و از ثروتمندان می گرفتند تا به تهیدستان كمک كنند. رابین هود بدون شک “دوست داشتنی ترین راهزن تمامی دوران ها” است.
بعدها در قرن بیستم رابین هود دیگری به شهر  آمد، برایان كلاف، با شكل و شمایل امروزی و با لبخندی كه یادآور فلین بود. براستی تافته جدا بافته. پیش از او “بیل شنكلی” و بعد از او “فرگوسن” تنها با كلاف در یك كاسه قرار می گیرند. صریح، خودبین اما معركه. محبوب و مقتدر و در عین حال پُر از ضعف و شكننده. تركیبی غریب. ناآشنا ولی مجذوب كننده. مردان فدراسیون فوتبال انگلیس هرگز جرات نكردند او را به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب كنند. حیف و افسوس!
“مطمئنم روسای اتحادیه فوتبال انگلیس فکر می کردند اگر مسئولیت را به من محول كنند، تمامی كنترل و نمایش را در دست خواهم گرفت. آنها زیرک بودند و باهوش، این دقیقاً همان کاری بود كه انجام می دادم”
لقب معروف Old Big ‘Ead، خودشیفته، مغرور و خودپسند، در وصف برایان كلاف، مثبت و خوشایند بنظر می رسید. مردی كه جنگل شروود، ناتینگهام فارست و سیتی گراند را از خاموشی خارج ساخت و جایگاه همیشگی فارست را در نقشه جغرافیایی انگلستان و تاریخ فوتبال آن تضمین كرد. قهرمانی در دسته دوم و مستقیما و متعاقب آن كسب مقام قهرمانی انگلستان. سپس تصاحب عنوان جام قهرمانی باشگاه های اروپا، استثنایی بود و بی همتا. تمامی این ها، انگار همین دیروز بود.

اما زمان زیادی گذشته است. ١٨ سال همراهی با كلاف، با سقوط در آخرین فصل حضور او در ١٩٩٣ رقم خورد. غیر ممكن بود. تلخ تر از این امكان نداشت. دردناك بود، خیلی دردناک. پرده ها بطور كامل برای ناتینگهام فارست پایین آمد. پاییز آمد. و پاییزی ماند. از سبزی و طراوت شروود، فقط زردی و خشكی باقی ماند. اگرچه فارست بازگشت دوباره ایی داشت اما از سال ١٩٩٩ تا فصل آتی هرگز در لیگ برتر حضور نداشته است. سال ها پس از دیگری گذشت. مثل برق، مانند باد. بازیکنان بسیاری ظهور كردند و بازنشسته شدند. مربیان زیادی آغاز كردند و ناپدید شدند. اصلا تمامی باشگاه از نظرها محو شد و تاریكی، جنگل شروود و درخت های بلوط را فرا گرفت. دیگر صدایی به گوش نمی رسید. هیچ صدایی!

فارست به اندازه یک نسل از لیگ برتر دور بوده است، دورانی طولانی برای هوادارانی كه بدون حضور در میان نخبگان بزرگ شدند و هرگز طعم نبردهای نیم خود را با بزرگان نچشیدند. یک جوان ٢٥ ساله تقریباً هیچ خاطره ای از فارست در لیگ برتر ندارد. ارلینگ هالند زمانی که فارست آخرین بار از لیگ برتر سقوط کرد، یک سال بیشتر نداشت. سریال Sopranos در اواسط فصل اول خود بود. “سیمپسون ها” هنوز خنده دار و دیدنی بود.
مدت ها پیش بود. فارست و جنگل شروود در دوست ها بنظر می رسید، اگر می رسید. تا آنجایی كه به هواداران جوان تر مربوط می شود، شاید می شد از فارست در کنار واندررز و رویال اینجینیرز به عنوان نوعی یادگاری عجیب و باورنكردنی در منظره‌ای نامتناقض در دوردست ها یاد كرد، دورانی كه ممكن بود تاج قهرمانی به تصرف هر شهری در آید. جاییكه پیروزی تهیدستان در برابر ثروتمندان امكان پذیر بود.
فارست فقط در ٥ فصل از ٢٩ فصل لیگ برتر شرکت داشته ‌است و با این حال تعجب آور است، تا پیش از صعود برای فصل ٢٢-٢٠٢١، هرگاه از مردم سوال می شد؛ «اگر می توانستید لیگ برتر خود را انتخاب كنید»، فارست معمولاً در لیست همگی آن ها حضور داشت، علی رغم اینكه در ٢٢ سال گذشته موفقیتی هم نداشت تا این انتخاب را توجیه کند. طی این دوران به لیگ یک سقوط كردند و فقط به طور متناوب تلاش هایی برای بازگشت دوباره نشان دادند: سه شکست دردناک در نیمه‌نهایی پلی آف دسته یكم یا چمپیونشیپ، و یك مقام سوم در سال ٢٠١٠. همین و همین.
اما قدرت نوستالژی فراتر از این حرف ها است. یک بررسی سریع و غیرعلمی از اینترنت نشان می‌دهد خاطرات مه آلود دوران قبل از ١٩٩٥، دوران كلاف و تایلور یا فصلی که فارست با استَن کالیمور و برایان روی هلندی به مقام سوم رسید، مردم را وادار می‌کند، تحریكی ناخواسته تا خواهان حضور دوباره فارست در میان پسران بزرگتر باشند.
تاریخ مدرن فارست مملو از بازیکنان «اوه، بله، آن بازیكن» است، دسته بازیکنانی که ممکن است هرگز درجه یک نبوده باشند، اما طرفداران فوتبال با علاقه از آن ها یاد می كنند، بازیکنانی که هرازگاهی در لیگ برتر ظاهر شدند و سپس برای همیشه بی سر و صدا كنار رفتند. استیو استون، با مشخصه های خود، سری طاس، دونده و خستگی ناپذیر كه دائما طول زمین را طی می كرد. استیو چتل، شبیه مربی تیم لیگ یکشنبه بچه‌ها بود كه حتی مادر شما هم می توانست كمی  او را دوست داشته باشد. جیسون لی سیاهپوست با موهای بافته و بسته سر خود كه تنها امید گلزنی بود ولی خیلی شانس ها را از كف می داد. یا کریس بارت ویلیامز، یکی از جوان ترین بازیکنان تاریخ لیگ برتر برای حدود ده سال.

اما در حقیقت یک دسته بازیكنان قابلی هم پیش از این ها بودند که گویی به شرکت معتبر دیگری تعلق داشتند. جان رابرتسون، اسكاتلندی خِپِل و قلدر اما فوق العاده با نفوذهای دیدنی خود از جناح چپ و سانترهای بی همتای در حین حركت، ترور فرانسیس، اولین مرد یك میلیون پاندی تاریخ فوتبال انگلیس، استوارت پیرس، مدافع معروف و مبارز در جناح چپ انگلیس كه با قلب خود در زمین انجام وظیفه می كرد، نایجل کلاف، پسر خود برایان،تونی وودکاک ملیپوش انگلیس، استن کالیمور، پیتر شیلتون، دروازه بان و ركورد دار با ١٢٥ بازی برای انگلستان، ویو اندرسون, اولین سیاهپوستی كه در تركیب تیم بزرگسالان انگلستان در دفاع راست انجام وظیفه كرد، گاری بیرتلس، فرانک كلارک و مارتین اونیل كه دوران مربیگری موفقی هم داشتند، جانی متگود هلندی بازی گردان با ضربه ازادهای مخصوص، دس واکر، عضو ثابت تیم انگلیس در جام جهانی ٩٠، و روی كین، گلادیاتور مشهور ایرلندی، رهبری ایده ال، انقدر خوب بود تا بعدها فرگوسن بازوبند كاپیتانی منچستر یونایتد را به او بسپارد..
هر یك از این بازیكنان بیش از یك نام معمولی اند، عناصر اسطوره ایی كه مانند رهبر خود، برایان كلاف، در برهه ایی تاریخ ساز بوده اند. شكوهی داشتند با دستاورد هایی باورنكردنی. در جایی كه تصور و خیال ان هم غیرممكن بود. همه انچه گفته شد سال ها قبل از این بوقوع پیوست، پیش از انكه مِهی غلیظ تمامی شروود، سیتی گراند و تمامی ناتینگهام را در تا سال ها در اغوش بگیرد.
ماندگاری و شاید محبوبیت حكایت فارست در پایان دهه هفتاد، بیش از هر چیز از انجا برمی خیزد كه مانند تیم های بزرگ انگلستان برنده سریالی و دائمی نبودند، كسی هرگز حسابی روی ان ها باز نكرده بود. اما در گذر زمان، خیلی ها همه چیز را به خاطر سپردند و فارستِ برایان كلاف هرگز به دست فراموشی سپرده نشد. هنوز فیلم ها و كتاب های قابل توجه ایی برای غوطه ور شدن در آن جنگل جادویی وجود دارد. داستان فارست خیره كننده و جادویی است، شمشیر کوچک خوش دستی که  در واقع موفق شد به سان رابین هود با قدرتمندان به مبارزه بپردازد و در نبردهای خود، قهرمانی لیگ، چند جام داخلی و ٢ عنوان بزرگترین جایزه ممكنه در اروپا را زیر نظر برایان کلاف، از بزرگترین شخصیت های فوتبال انگلیس برای ١٨ سال عجیب و غریب در دهه های ١٩٧٠ و ٨٠، كسب كند.

جدا از رقابت‌ های محلی معمول و دشمنی کمی عجیب با شفیلد یونایتد و برخی بازی‌هایی كه فلفل تندی میان این دو تیم در اوایل دهه ٢٠٠٠ داشت، هیچ‌کس حقیقتا چیزی علیه فارست ندارد. احتمالا باز هم، این ریشه در نوستالژی دارد، ارتباط با یک سبک خاص از فوتبال، سیستمی كه تهاجمی هم نبود. تیمی با بچه های خوبی که به آنها توصیه می شد به داورها احترام بگذارند، اعتراض نكنند و گردن نهند. آدم های خود دار و بظاهر ضعیف، ولی اگر پایش می افتاد، و وقتش میشد دماغ بچه های كله گنده بزرگ تر را خونی می كردند و حتی اگر لازم بود، گهگاهی صورت آنها را در هم می کوبیدند.
از این رو و با حضور در لیگ برتر در سال‌های نوپای ان، فارست خود را در آگاهی جمعی بسیاری از فوتبالدوستان جا انداخت، تا جایی که خیلی ها تصور می‌کنند ناتینگهام فارست، بسته به تعریف شما یا من كه ممکن است درست هم باشد، باشگاه بزرگی محسوب می شود. بنابراین خیلی ها، دوست دارند فارست را هر هفته روی صفحه تلویزیون خود ببینند. با بازگشت فارست به لیگ برتر، نوستالژی هرچند مبهم فارست و كلاف، درخشان تر از همیشه به چشم می آید و افسانه آن، بسان افسانه رابین هود، زنده تر از همیشه است. منبعد، و با بازگشت به لیگ برتر. همه این نوستالژی ما را در پرسه زدن های فوتبالی در شروود مسرور و مست خواهد كرد

دلایل ناملموسی وجود دارد که شاید هیچ منطقی هم نداشته باشد، ولی تیم هایی که قرمز می پوشند ذاتا جذاب تر هستند. جایی در بررسی زیبایی شناسی دهه ٩٠ در مورد رنگ ها، کیت ها و پیراهن تیم ها، به این مورد برخورد كردم. جاذبه بیشتری برای طرفداران حتی بی طرف دارد.
از دیگر موارد پراهمیت، نشان و طرح روی پیراهن است. جلوه میدهد و پیراهن را زنده می كند. همه چیز معنا می گیرد. نوعی درجه است و شان و مقام می دهد. نشان هر تیم كه تقریبا بر روی قلب هر بازیكنی قرار می گیرد نقش مهم و اساسی در وقار تیم بازی می كند. نشان تیم نمایانگر هویت و قدمت و تاریخ است. از اینرو بوسه بازیكنان به روی لوگوی تیم درعین دلبری، نشانی از تعلق خاطر به تیم و باشگاه و هواداران است. مانند سرباز و ادای  احترام به پرچم وطن.
و یكی از ساده ترین و مسلما زیباترین لوگو ها و نشان ها متعلق به فارست است؛ یك درخت! داستان چگونگی پیدایش یکی از شاخص ترین نشان ها در فوتبال انگلیس شنیدنی است. نشان باشگاه برای ما، هواداران فوتبال انقدر اهمیت دارد كه برخی از ما، حتی بدن را با خالکوبی لوگوی تیم اراسته می كنیم، و برای بسیاری دیگر نشان تیم، افتخاری است دائمی و ابدی که به قلب ما دوخته شده است.
 
در سال ۱۹۵۷، مدیر وقت و نایب رئیس فارست، نشان شهر ناتینگهام را با جایگزینی حروف اول باشگاه با قلعه ان، به عنوان نشان تیم انتخاب كردند. در سال ۱۹۷۳، ناتینگهام فارست به دلایل قانونی و عدم حق استفاده ان بر روی پیراهن خود مسابقه‌ای را برای طراحی یک نشان جدید برگزار کرد. روزنامه محلی میزبان مسابقه بود و دو مدرس هنر و طراحی را به عنوان مشاور استخدام کرد. استفبال گسترده بود. ۸۵۵ نفر. حتی از نقاط دوردست چون استرالیا طرح های خود را ارسال كردند. یک مرد به تنهایی ۲۷ طرح ارسال کرده بود.
نشان فارست از آن زمان تاکنون بدون تغییر باقی مانده است، به جز تغییرات کوچک و اضافه شدن ۲ ستاره برای اشاره به ۲ قهرمانی پیاپی در جام قهرمانی اروپا/لیگ قهرمانان، در سال های ۱۹۷۹ و ۱۹۸۰. جالبه بعدها در جایی می خوندم؛ یکی از مدیران تبلیغاتی با بیان تحسین خود از طرح فارست نوشت:
«مهمتر از هر چیز ساده است، و نقاشی و کشیدن ان بر روی دیوارها، در کوچه پس کوچه ها و استادیوم‌هایی که بازدید می کنید سریع و آسان است»

همانطور كه پیش از این اشاره كردم، در تاریخ طولانی و در برهه ای بسیار كوتاه اما شکوهمند ناتینگهام فارست، گروه کوچک و انحصاری از ادم ها وجود دارند که مشارکت‌هایشان در این باشگاه تا پایان به یادگار خواهد ماند. آشکارا کلاف گَردِ جادوی گرانبهای خود را بر روی زمین شهر پاشید. و بازیکنانی که باشگاه را در سفری عجیب و غریب از اعماق دسته دوم دوران قدیم به اوج قله فوتبال انگلستان و اروپا رساندند. یک معجزه واقعی.
سپس «دیوید لوئیس» است. بطور حتم نام آشنایی نیست، اگرچه نقش او در داستان فارست پاک نشدنی است، حقیقتش را بخواهید نام او تا ابد در تار و پود باشگاه نقش بسته است. اگر تا به حال نام لوئیس را نشنیده اید، خیلی تعجب نکنید. باور کنید، بسیاری از طرفداران فارست هم این مرد ۷۸ ساله را که در دهکده ای خواب آلود در ۵۰ مایلی مرز ناتینگهام شایر زندگی می کند، نمی شناسند. دیوید لوئیس، برنده طرح و نشان مسابقه و جایزه ۲۵ پوندی ناتینگهام فارست است. به شکلی باورنکردنی، متواضعانه راضی و خرسند بنظر می رسد که در پس زمینه باقی مانده است.  
 
«این مانند یک اثر هنری نیست که در پایین یا گوشه ان نام خود را امضا کنید. شما این کار را به عنوان ناشناس انجام می دهید. کارتان را انجام می دهید، شاید افراد زیادی ان را ببینند، اما امضایی اضافه نمی کنید. کار را تمام می کنی، تحویلش می دهی و سپس برای همیشه با آن خداحافظی می کنی.»
لوییس سراوار اعتبار بیشتر و‌ شاید کمی قدرانی است. در کتاب خواندنی که بر روی ان کار میکنم، می خواندم پیدا کردن لوئیس راحت نبوده و مدتی زمان برده است. بی اغراق باید گفت؛ ردیابی یکی از مهمترین افراد در تاریخ فارست. شاید غم انگیزترین چیز این است؛ بنظر می رسید هیچ کس در جنگل قرن بیست و یکم علاقه زیادی به یافتن مردی داشته باشد که نشان فارست را جاودانی کرد. لوئیس در زمان ارائه طرح خود، ۲۹ ساله بود. به عنوان طراح گرافیک و مدرس در کالج هنر ناتینگهام کار می کرد و آرزو داشت جایزه اول ۲۵ پوندی را از آن خود کند. ولی مشکلی وجود داشت.
«خوره فوتبال بودم. فكر كردم؛ رقابت جالبی خواهد بود. اما با یک دوراهی مواجه شدم. مشخص شد، قاضی اصلی این رقابت مردی به نام ویلف پین است. او رئیس بخش من بود. فکر می کردم هر طرحی را ارائه کنم اگر می فهمید متعلق به من است، منصفانه قضاوت نخواهد کرد، نمی‌خواستم داوران دیگر را شرمنده کنم. بنابراین تصمیم گرفتم از نام مادرم برای پنهان کردن هویت واقعی خود استفاده کنم. خانواده مادرم مهاجران ایتالیایی بودند و نام خانوادگی او «لاگو» بود. بنابراین طرحم را به عنوان لاگو ارسال کردم. بعد از تایید طرح از سوی داوران نام واقعی من را فهمیدند»
خیلی ها در طرح خود به رابین هود یا تیر و کمان و…اشاره کرده بودند. با این حال، برنده لوئیس بود؛ با طرح درختی کوچک و شیب منحصربه‌فردی که در نام تیم استفاده کرده بود. باید اعتراف كنم به تقلید از لوئیس، سالیان درازی است امضایم شیب هایی دارد.
 
“قصد داشتم طبیعتا بخشی از تاریخچه گذشته را در ان نگه دارم. این درخت بخشی از تاج قبلی بود، از نشان ناتینگهام،  می‌خواستم آن را حفظ کنم. سپس این واقعیت را فراموش نكنم؛ شهر در کرانه‌های رودخانه ترنت قرار دارد. می دانم ترنت Trent دریا نیست، ولی امواج نشان دهنده آب هستند. در ابتدا دو موج داشتم اما درست به نظر نمی رسید. من ٤ موج را امتحان کردم اما خیلی شبیه درجات نظامی به نظر می رسید. در پایان، به نظر می رسید ٣ موج تعادل مناسبی دارد.
هرگز این موضوع را با کسی در میان نگذاشته‌ام، قسمت بالای درخت به طور ناخودآگاه یک نماد فالیک است. نشان دهنده موجی از احساسات، کاملا عمدی بود، به دلیل ماهیت واقعی هواداران فوتبال، هیجان، حرارت، حرص و جوش و شور بی حد ان ها. حتی اگر مطمئن نیستم بسیاری از هواداران هرگز متوجه این نكته شدتد. نوشتن نام فارست قبل از رسیدن به طرح نهایی کمی زمان برد.
نمی خواستم خیلی رسمی و عادی به چشم بیاد، بنابراین دْم حرف بزرگ R زیر یک حرف کوچک «e» پیچ می‌خورد. اگر R معمولی و E بزرگ بود ظاهری خیلی رسمی به خود می گرفت، در حالی که خواهان چیزی متفاوت بودم، برای باشگاه و هواداران. “e” کوچک به آن هویت شخصی می بخشد. به هیچوجهی مطمئن نیستم بهترین کار طراحی من هست یا نه. اما به ان افتخار می کنم؛ یكی از شناخته شده ترین ها است و مهمتر از ان، دوست داشتنی ترین!
این دیدگاه بسیاری از هواداران فارست و بسیاری از هواداران فوتبال و غیر فوتبالی است. چند سال پیش، بحثی در سایت های اینترنتی برای تغییر نشان تیم وجود داشت، و همه صریحا با ان مخالفت كردند؛
“نه، این نشان و هویت ماست و نمی تواند تغییر كند”

جالب است بدانید در یک نظرسنجی وسیع در مورد تصاویر ورزشی در امریكا برای تمامی مردم سراسر جهان در قرن پیش انجام شد تا مشخص شود مردم چه چیزی را بیشتر به خاطر می‌آورند و چه چیزهایی را دوست دارند. نشان فارست در ١٠ تای برتر قرار گرفت.
آنچه بعد از ان اتفاق افتاد، همانطور که می گویند، به تاریخ پیوسته است. کلاف وارد شد و این نشان در عرض چند سال با موفقیت فارست در اروپا، معروف شد. فوتبال به سرعت حرکت می کند و این روزها، فارست و عمده باشگاه ها، اولویت های متفاوت دیگری دارند. از این رو به نظر می‌رسد در بسیاری از جنبه‌های زندگی، همه ما تا حدی احترام به میراث و تاریخ خود را در همه زمینه ها از دست داده‌ایم. این نیز به نوعی غم انگیز است. گذشته ما، حال و آینده ما است. هر کاری که اکنون انجام می دهیم به خاطر وقایع و رخدادهای گذشته است. این روزها، فارست دو ستاره بالای نشان خود اضافه کرده است؛ نماد دو عنوان قهرمانی در جام باشگاه ‌های اروپا.
«ناتینگهام فارست» نام فوق العاده یی است. خاطرم است «مارتین اونیل» از دیگر بازیکنان خوب فارست در دوران طلایی و مربی موفق در سال های پس از بازنشستگی، در خلال یکی از مصاحبه های مطبوعاتی خود شروع به صحبت در مورد نام درخشان ناتینگهام فارست کرد. حق با اوست.
علاقه ما به نام کوچه و محله و قصبه و شهر و کشوری که در ان رشد کردیم و بزرگ شدیم شاید عجیب و غیرعادی نباشد، اما بعضی اسامی و‌ نام های عجیب و غریب و منحصر به فرد در ذهن ما می ماند، گویش، صدا، بیان و شنیدن بعضی اسامی با لذتی همراه است. مانند «وِنزدِی، آیاکس، هاتسپر یا آرگایل و…» و  “ناتینگهام فارست”. شاید شما اگر امروز تیم ورزشی را راه اندازی می کردید، هرگز چنین اسمی را انتخاب نمی کردید. شاید احمقانه به نظر رسد ولی غیرقابل انكار است كه بسیاری به این نام واكنش مثبت نشان می دهند. اسم و اوای ان همچنان عالی است؛ ناتینگهام فارست!

از زمانی که لیگ فوتبال تاسیس شد، ناتس کانتی قدیمی‌ترین باشگاه انگلستان و جهان است, یوونتوس ایتالیا پیراهن خود را از ناتس كانتی به ارث برده است. سقوط كانتی در ٢ سال پیش از لیگ در صد و پنجاه و هفتمین سال زندگی آنها روی داد، و این باعث کشمکشی میان روزنامه‌های محلی شد. اکنون در مورد اینکه چه کسی می تواند مدعی رکورد از دست رفته کانتی باشد، اختلاف نظر وجود دارد.
ادعایی جسورانه توسط استوک سیتی مطرح شده است. در روز سقوط کانتی، استوک سنتینل به سرعت داستانی با عنوان استوک سیتی قدیمی‌ترین باشگاه در لیگ فوتبال پس از سقوط ناتس کانتی، منتشر کرد. این روزنامه مدعی شد استوک در سال ١٨٦٣ تاسیس شده است.
 
ادعای استوک مورد مناقشه هواداران ناتینگهام فارست قرار گرفت. ان ها معتقدند  فارست در سال ١٨٦٥ تشکیل شده و اولین بازی خود را در سال ١٨٦٦ انجام داده است. ادعای فارست توسط ناتینگهام پست مورد تایید قرار گرفت و اعلام كرد؛ استوک تا سال ١٨٦٨ تشکیل نشده بود و از اینرو عنوان قدیمی‌ترین باشگاه لیگ فوتبال متعلق به فارست است. وب‌سایت رسمی استوک طبیعتا استوک سیتی را قدیمی‌ترین باشگاه حرفه‌ای لیگ فوتبال جهان می داند، اگرچه اذعان دارد، جزئیات دقیق سالهای شکل گیری مشخص نیست. مطمئناً در مورد ریشه استوک سردرگمی وجود دارد..
مارک متکالف Mark Metkalf مورخ فوتبال و نویسنده کتاب  خواندنی Origins of the Football League، در تلاش برای رفع این ابهام، نظر خود را در مصاحبه ایی علنی کرد و به طور ناخواسته درگیر طوفان شد.
“مدت زیادی است که می‌دانم استوک سیتی در سال ١٨٦٣ تاسیس نشده، سوابق نشان می دهد آنها در سال ١٨٦٨ تشکیل شده اند. در حال حاضر ناتینگهام فارست و نه استوک سیتی، قدیمی ترین باشگاه لیگ فوتبال است.”

آرشیو روزنامه ها این را تایید می کند و لیگ فوتبال هم از نویسنده حمایت کرد و در بیانیه‌ای تأیید کرد؛ فارست قدیمی‌ترین باشگاه لیگ است و اطلاعات آنلاین در مورد تشکیل استوک نادرست است. “متکالف” اولین مورخی نیست این واقعیت را علنی می کند، اما روزنامه استوك Sentinel از خوانندگان خود تقاضا كرده است تا مردم در كتابخانه، انبار خانه و اتاق زیر شیروانی خود کاوش کنند و ببینند آیا می‌توانند مدرکی برای اثبات اشتباه این مرد پیدا كنند!
“متکالف” حتی در تلاش است تا ساندرلند را متقاعد کند؛ در سال ١٨٨٠ تاسیس شده اند، و نه در سال ١٨٧٩. در این بین او از هواداران استوک که در اتاق زیر شیروانی دست و پا می زنند تا به او ثابت کنند در اشتباه است، استقبال زیادی كرد..
“من افرادی را که برای اولین بار این آمار را کنار هم قرار داده اند سرزنش نمی کنم، اما شما باید منبع موثقی برای ثابت كردن داشته باشید. اگر آنها به منابع و مدارك واقعی دست پیدا کنند تا نظر مردم را تغییر دهد، مشکلی با آن ندارم.”

شاید ٨٠٠ سال طول کشید اما داروغه ناتینگهام همچنان قصد داشت به افسانه رابین هود، قهرمان فقرا پایان دهد. داروغه شهر اقای روی گرین اسمیت در ١٩٩٦ حکم داد؛ تصویر معروف ترین راهزن انگلیس برای یک شهر مدرن منسوخ و غیرقبول است. افسانه رابین هود حتی اگر مربوط به فردی با روح و وجدان است، مردی که از ثروتمندان دزدی می كرد تا به فقرا هدیه دهد. دیگر این روزها از مد افتاده است.
تاجران محلی بر این باورند، رابین هود و مردان شاد و شنگول او تصویر اشتباهی برای شهری هستند که بیش از هنر تیراندازی با کمان، درگیر انقلاب فناوری است. چهار آژانس تبلیغاتی توسط ناتینگهام فرست، کنسرسیومی متشکل از بازرگانان، دعوت شده اند تا نماد جدیدی برای شهر طراحی کنند. تصویری کمتر «خصمانه» تا سرمایه گذاران بیشتری را جذب كنند. آقای گرین اسمیت گفت: «تورویل و دین، زوج معروف اسكیت روی یخ، باشگاه ناتینگهام فارست و برایان کلاف در این شهر محبوبیت بیشتری دارند.
با تمامی این تلاش های مذبوحانه، كو گوش شنوا!، رابین هود و جنگل شروود هر ساله تنها ١.٥ میلیون توریست را جذب می‌کند و رابین همچنان نقش مهمی در اقتصاد شهر بازی می كند و شورای شهر همچنان مُصِر است تا خاطره او را به خاطر جاذبه توریستی روشن نگاه دارد. ناتینگهام دارای یک پارک سرپوشیده با موضوع رابین هود دارد و گردشگران از ٤٠٠ هکتار باقیمانده درختان بلوط جنگل شروود هر ساله بازدید می کنند.
خاطره این یكی هم فراموش نشدنی است. اصلا علاقه ایی به تور های توریستی و گشت و گذار با اتوبوس و پیاده روی های گروهی و كسی كه دائما و مثل ضبط صوت شما را با اطلاعات و امار و ارقام زیر مشت و لقد/لگد می گیرد، ندارم. اما این یكی با حضور برادران و دوستان چیز دیگری بود. گروهی كه همه یكدیگر را نمی شناختند. خلاصه تیر و تخته به هم خورده تا همه در انجا باشیم. باید نصف روزی را می كُشتیم. چه كنیم، چه كنیم ها با نگاه به تور جنگل شروود همه ما را میخكوب كرد.
توری به همراه باستان شناس و تاریخ شناسان حرفه ایی و مسلط كه بعدا اشكار شد. اگر چه در این بین ما فقط از فلین و ماجراهای رابین هود، پرداخت ساده سرگرمی در سینما بدون جلوه های ویژه، سختی و دشواری های زندگی در طبیعت در قرون گذشته، شباهت بازیكنان تیم كلاف با تنه درختان!، عمدتا برنز و لوید دو دفاع جنگاور قلب دفاع كه تمامی جنگل را در بر گرفته بود حرف می زدیم.
 
در میانه های راه چندین توقف داشتیم، برای ملك روستایی و صومعه رافورد ابی Rufford Abbey و Newstead Abbey و بلوط بزرگ و تماشایی Major Oak افسانه ایی در نزدیکی روستای Edwinstowe و البته قصر شاه جان King John. تمركز پروژه باستان شناسی جنگل شروود به شدت بر روی سایت کاخ متمرکز است. منعکس کننده این واقعیت که روزی روزگاری, قلب امپراطوری در جنگل شروود می تپیده است.
 

(در واقع Bighead به فردی متكبر، خود ستا و خود خواه و…خطاب می كنند) سال ها بعد فهمیدیم چگونه این عنوان ماندنی شد. انچه كلاف از ان لذت می برد. ریشه ان به جیم گرگوری، رئیس وقت باشگاه كویینز پارك رنجرز QPR باز میگردد. دسامبر ١٩٧٨ بود، قراردادی در زمان خود غیرعادی؛ استن بولز، از کوئینز پارک رنجرز به ناتینگهام فارست.
استن، چرا فارست؟،
بولز: تلفنی داشتم از جیم گریگوری، در جا بهم گفت؛ یک باشگاه بزرگ برای خریدخرید تو آمده.
“چه تیمی، تاتنهام؟”
و او گفت: «نه، Big ‘Ead and his mate».
اشاره، گرگوری به كلاف Big’Ead و یار دیرینه او, تیلور Mate بود. تا مدتها هیچكس دقیقا نمی دانست ریشه این  “نام” از كجاست. اما دوستی “بیگ هِد” و دوست او، نزاع و اختلاف میان كلاف و تیلور از غم‌انگیزترین داستان های فوتبالی بود. دوستی بظاهر مادام العمر نابود شد. و ایندو از دوره ایی تا پایان عمر هرگز كلمه ایی رد و بدل نكردند.
 

همکاری برایان کلاف و پیتر تیلور احتمالاً شناخته شده ترین و موفق ترین همکاری در تاریخ فوتبال انگلیس بود و جدایی این دو عظیم ترین تراژدی های فوتبال انگلستان. دو مردی که به موفقیت‌های خارق‌العاده‌ای دست یافتند، اما بعدها هرگز نتوانستند خاطرات خوش گذشته را با یكدیگر تقسیم کنند، بنشینند و همنشینی كنند، دل بدهند، قلوه بگیرند و در درخشش گذشته ها غوطه‌ور شوند. 1990 پیتر تیلور درگذشت و برایان کلاف برای اولین بار حرفی برای گفتن نداشت.
اظهار نظر در باره رابطه این دو آنقدرها هم آسان نیست. لایه های زیرزمینی و پیچیده و ریشه های مشارکت آنها. نظم و انضباط، روانشناسی و کاریزمای کلاف در تیم های دربی و ناتینگهام فارست و چشمان بینای استعداد یاب تیلور. شاید در اینجا بی انكه وارد مباحث طولانی این رابطه بشم فقط به اعتراف و جمله خود كلاف اكتفا كنم. تیلور یكی از معدود افرادی بود كه در زندگی حرفه ایی ترمز او را می كشید و در عین حال نیروی محركه ایی بود.
“پیت تنها مردی بود که می‌توانست دستش را روی شانه‌ام بگذارد و صریحا به من بگوید؛ در اشتباهم، یا خیر. حرف بزنم یا ساکت بشم و کارم را ادامه بدهم.»

در طول هفده سال از زمانی که آنها برای اولین بار در هارتلپولز یونایتد در سال ١٩٦٥ به یكدیگر پیوستند تا زمانی که تیلور در سال ١٩٨٢ از ناتینگهام فارست رفت، این دو مرد در کنار هم کار می کردند، دو قهرمانی لیگ، دو جام اروپا و… یک دوستی عمیق شكل گرفت، نه فقط یک ازدواج فوتبالی. تیلور در دوران بازیگری کلاف در میدلزبرو، پشتیبان و حمایت كننده فوروارد جوان در ابتدای دوران بازیگری اش بود و با گذشت زمان، مانند دو دلداده جدایی ناپذیر بودند. عشق و دیدگاه های مشترک، و نحوه و شیوه ارائه و عرضه فوتبال پیوند ناگسستنی بین این دو ساخته بود. متأسفانه، چنانچه رایج و معمول است، در اواخر عمر با هم اختلاف پیدا کردند و سال‌های آخر زندگی بدون هیچگونه ارتباطی روزگار را دور از هم گذراندند. یک پایان غم انگیز.بسیاری از چرخش نهایی وقایع غمگین بودند، و بسیاری دیگر از آنجایی که این دو مرد اغلب روابط طوفانی با یکدیگر داشتند، زیاد شگفت زده نشدند.و

اخراج كلاف پس از چند هفته كوتاه و هدایت لیدز در سال ١٩٧٤ ضربه بزرگی به یكی بزرگترین مربیان فوتبال بود. تاثیر ان برای همیشه او را تعقیب کرد. کلاف بعدها با فارست به همه چیز رسید و جایگاه خود را در میان مربیان بزرگ تثبیت كرد. اما در همان دوران كوتاه ٤٤ روز در لیدز بود که نوشیدن اغاز شد و در مسیر راه او همراه شد. ضربه بزرگی به روح بزرگترین شیدای فوتبال. به یك اندازه، مخرب و محرك. ماجرای ان به كتاب و ساخت فیلم و مستند و …رسید. بیگ هد فقط یك لقب بود و افتخارات فقط مدال و جام، اما فراموش نكنید فعالیت های خیریه ای او و  قلب بزرگ او بود که عمیق‌ترین تاثیر را گذاشت.
رابین هود یا برایان کلاف؟
انتخاب با شماست. هر دو تمامی ناتینگهام و ناتینگهام شایر را روی نقشه انگلستان نشاندند.

نوستالژی نسبت به گذشته ای خیالی در زمان های اخیر جامعه را دچار مشکلات زیادی کرده است، خوب می دانم و‌ می دانیم، با صعود به لیگ برتر، فارست جهان را به آتش نخواهد کشید و همه خواهیم دید همه چیز آنطور نیست که قبلا بود اما نشان و علامت عالی روی پیراهن همچنان همان است که بود. نشان، نشانی از حضور است. وجود داشتن. همین کافی است؛ بودن. این روزها، بدون رابین هود، بدون کلاف. عطر درخت بلوط در شروود پیچیده است، و برای ناتینگهام فارست، باردیگر همه چیز سبز و واقعی است. نوستالژی و گذشته ها، در جاده سخت و دشوار در پیش و دنیای بی رحم لیگ برتر انگلستان، فقط نوری خواهد بود، و شاید، فقط شاید، گشاینده راه آینده.

اخبار داغ 
اگه ناتینگهام 1865 هست پس تیم – مونیخ 1860 – باید قدیمیتر باشه که؟؟
this is a nottingham forest
امیدوارم باز به دسته پایین تر نرن تا 3 الی 4 سال دیگه منتظر بمونن فوتبالیست شم بیام کمکشون بعد مربی شم مثل سر الکس شم بعد تو 17 سال 19 جام بیارم همه چیو درو کنم برم بشم بهترین مربی و بهترین بازیکن جهان
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
ای جانم ، به این میگن یه پست پرفشینال
از خوندنش کیف کردم و سعی کردم اون دوران رو برای خودم با توجه به متن، تصویر سازی ذهنی بکنم
دم شما گرم بابت این پست
خسته نباشید…
ایشالا دوروز دیگه خوندنشو تموم میکنم،فعلا ک خوبه🧐
یه بار به ریالیه گفتم کریس چندتا گل زده شاخم زد
بسیار عالی متن کمی اشکال داشت ولی درکل عالی بود همین که تاریخچه یک تیم رو مینویسی عالیه و قابل تقدیر ولی باید برای نوشتن جملات داخل متن از کلمات خیلی بیشتر استفاده بکنی تا خواننده محو خواندن بشه ولی در پایان تشکر و عالی ❤❤
اونا فقط اوربو نداشتن
جمع کصاخیل تو طرفداری این پایین مشاهده میشه
این پست ربطی به بارسا داره؟
پرسپولیسی ها این خبر دو بار بخونن
سطح هواداری رئالو
یه مشت بچه سال طرفدار این تیمن
حیف کاش همین امسال جای خریدای الکیی ک کردن یه چنتا ستاره میخریدن
یه آهنگ کم داشت
باخت بیشتر توی بازیای رو در رو.تعداد چمپیونز کمتر و لالیگای کمتر.ادعا و بهونه و مثل تیمای حقیر و بی ریشه چنگ زدن به بازی های خاص تا دلت بخاد.
اینم توصیف کامل بارساست.
جالب تر اینه که قبل از ۲۰۰۳ فقط یه چمپیونز داشتن و زیر همین ناتینگهام بودن و ۱۳ تا لالیگا کمتر داشتن.
الان یه عدشون در حالی که دارن اشکاشونو پاک می کنن میان و میگن درسته تو بازیای رو در رو و چمپیونز و لالیگا هیچی نیستیم ولی چهارتا زدیم.بعدشم به گریشون ادامه می دن.یه عده دیگشون هم فاز روشنفکری برداشتن و میگن در پست ناتینگهام اسمی از بارسا نبرید که ما قهر می کنیم باهاتون.
بازم که رعالی ها پست به گند کشیدن؟!
ببینید گیر چه موجوداتی افتادیم متأسفانه تا اول مهر باید تحملشون کنیم
خسته نباشی
کامنت هارو ناموسا
بعد بگین ایران کصخل نداره
بحث چه ربطی به بارسا داره؟
یک فیلم معروف هست انتقام از لیدز من چندبار دیدمش درباره همین قضیه بارها صداوسیمای قاتل خودمون پخشش کرده
متن سراسر از هم گسسته و خیلی از مطالب بی هدف کنار هم فقط چیده شده بودن
مقدمه ضعیف
ادامه ضعیف تر
و پایان فاجعه بار
انتظار خیلی متن بهتری میرفت برای این تیم افسانه ای
و البته متن خسته کننده
پلاتینی نبود تعداد فن های ایرانی غارسا به صدتا هم نمی‌رسید و دیگه کسی نبود که کل پست های طرفداری رو به گند بکشه
لعنت به پلاتینی و اوربو که اینطوری در حق فوتبال جنایت کردن تا این تیم حقیرو بیارن بالا و فن هاش به درجه ای برسن که خودشونو با تیم هایی مثل رئال و میلان و بایرن که شناسنامه ی فوتبال و بهترین تیم های تاریخ هستن مقایسه کنن!

source

توسط varzeshikhabari